سعدى
6
بوستان ( فارسى )
120 تو گر پرنيانى نيابى مجوش * كرم كارفرما و حشوش « 1 » بپوش ننازم بسرمايهء فضل خويش * بدريوزه آوردهام دست پيش شنيدم كه در روز اميد و بيم * بدان را بنيكان ببخشد كريم تو نيز ار بدى بينيم در سخن * بخلق جهانآفرين كار كن چو بيتى پسند آيدت از هزار * به مردى كه دست از تعنت بدار 125 همانا كه در فارس انشاء من * چو مشكست بىقيمت اندر ختن چو بانگ دهل هولم از دور بود * بغيبت درم ، عيب مستور بود گل آورد سعدى سوى بوستان * به شوخى و فلفل بهندوستان چو خرما بشيرينى اندوده پوست * چو بازش كنى استخوانى دروست مدح ابو بكر بن سعد بن زنگى مرا طبع ازين نوع خواهان نبود * سر مدحت پادشاهان نبود 130 ولى نظم كردم بنام فلان * مگر باز گويند صاحبدلان كه سعدى كه گوى بلاغت ربود * در ايام بو بكر بن سعد بود سزد گر بدورش بنازم چنان * كه سيد بدوران نوشين روان جهانبان دينپرور دادگر * نيامد چو بو بكر بعد از عمر سر سرفرازان و تاج مهان * بدوران عدلش بناز اى « 2 » جهان 135 گر از فتنه آيد كسى در پناه * ندارد جزين كشور آرامگاه فطوبى لباب كبيت العتيق * حواليه من كل فج عميق نديدم چنين گنج و ملك و سرير * كه وقفست بر طفل و درويش « 3 » و پير نيامد برش دردناك « 4 » غمى * كه ننهاد بر خاطرش مرهمى طلبكار خيرست اميدوار * خدايا اميدى كه دارد برآر 140 كله گوشه بر آسمان برين * هنوز از تواضع سرش بر زمين گدا گر تواضع كند خوى اوست * ز گردنفرازان تواضع نكوست اگر زيردستى بيفتد چه خاست « 5 » * زبردست افتاده مرد خداست نه ذكر جميلش نهان ميرود * كه صيت كرم در جهان ميرود چنوئى خردمند فرخ نژاد * ندارد جهان تا جهانست ياد
--> ( 1 ) . حشوم . ( 2 ) . بنازد . ( 3 ) . برنا . ( 4 ) . دردناك از . ( 5 ) . رواست .